خرید بک لینک
وبلاگ خاک خورده دوست داشتنی. با پستهای تایید نشده.

یادش بخیر ایران که بودم خیلی می نوشتم. بعد پاک می کردم. یا پست موقت.

مفهوم اینجا تعریف اونقدر غریبم که ترجیح می دم بنویسم دوباره.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

آنه ماری با صدای شکستن تخمه .

من با نصب نرم افزار.

همخونه ایم با کشیدن نقشه برای مادرشوهرش.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

از اتاق می زنم بیرون. قبل از غروبه. میرم کافه سرکوچه. یه چیزی می خورم و بخشی از کارم رو تست می کنم. جواب میده و نمی ده.

دوباره دانلود. دوباره سر و کله زدن. امشب باید درست بشه.

چقدر کار دارم و نمی رسم انجام بدم. سه روزه سر اینم. گاد هلپ آس

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

مرسی از باخ.بتهوون.شوپن.موتزارت.پاگانینی.ویوالدی و ...

مرسی که هستید رفقا

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

ادیت نیم مفهوم فاصله تعریف درست شد.

مساله اینه که استادای اینجا توقع دارن خود آدم راه رو پیدا کنه.

و این سخته

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

چه فونتی داشت. 167 تا ارور واسه این بود! به بدبختی نصبش کردم. شب خوابم نمی برد. توی غربت خودمون کم بدبختی داریم خانواده هم گیر می دن که دلمون تنگ شده. نتیجه اینکه اشکم در اومد دیشب و کلی دعا کردم که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

مفهوم مزخرف تعریف ه. زندگی رو می گم. امروزم به کار گذشت. قدرت خانواده اونقدره که از راه دور می تونن آدم رو با یاداوری گذشته ناراحت کنند. همخونه ای هام فردا دیت دارند. من تنها. به کارهام رسیدگی می کنم.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

تصمیم گرفتم کارهام رو دو جا بنویسم. کارهایی که باید انجام بدم. یکی توی تقویم . دیگری در روی یه کاغذ کوچک.

اینجوری بهتر می تونم بهشون برسم.

نمی دونم چند روزه از اینجا بیرون نرفتم.

نصف مقاله تموم شده. بقیه ش رو کافه مورد علاقم انجام می دم.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 13:03

نمره یکی از درسا اومد. لب مرز شدم. امیدوارم اون یکی رو بهتر بشم که از این وضعیت دربیام...

امروز هم سخت درس خوندم.

اتفاق جالبی افتاد.

امیدوارم خوب بشه همه چیز

+ نوشته شده در 31 Jul 2017ساعت توسط The Mad Hatter |

برچسب: نمره, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

چه روزهای وحشتناکی بود. دقیقا سه شنبه بود. نمره ی دوم دقیقا فردای نمره اول اومد. و چقدر هم کم! و این کم بودن موجبات اخراج من از دانشگاه رو فراهم می آورد! به استاد پیام دادم. خیلی جزئی نمی تونم بگم. ولی تا استاد جواب بده توی یه مسیر گرم نیمساعته که دو ساعت برای من طول کشید... بارها نشستم و فکر کردم که چه کار باید بکنم. اگر اخراج بشم چی میشه. حتی نمی تونستم گریه کنم.خودم رو شکست خورده می دیدم. اونقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

یه پستی بود که پاکش کردم

نتیجه اخلاقی اینکه خیلی چیزا باید برای من بی اهمیت بشه.

برچسب: اصرار, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

کتاب کتابخونه رو دادم عملا چرت و پرت بود. کلاسهای صبح رو نرفتم چون مدرسش رو خوشم نمیاد. دکتر س که رفت بقیش چرت و پرته. بعید می دونم شرکت کنم. شایدم کردم. الان یه چایی جلومه و توی کافه دانشگاه هستم. دارم فکر می کنم امروز تا شب چی بخونم؟ یه سفر مشهد رو کنسل کردم چون تضعیف روحیم می کرد. سفر همدان رو احتمالا کنسل کنم. بازم نمی دونم چجوری باشه شرایطم. چقدر گرم شده اینجا . با چشم دارم دنبال دکتر می گردادامه مطلب

برچسب: برنامه,امروز, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

سلام و علیک . خوب برخورد کرد با اینکه کنار دو نفر از استادای بزرگ دیگه بود. طوری که بقیه هم به من سلام دادند. اما دیگه ازشون جدا نشد که بخواد با من صحبت کنه. البته دلیلی هم نداره. همین! برگشتم چایی م رو بخورم. یکی اینجا بدجوری منو نگاه می کنه... رفت. هوف مغزم داره می سوزه گرمه شاید برم کتابخونه اینکه با این آدم پایان نامه نگیرم... فضای مسخره ای رو برای من خلق می کنم. می گم بازم هرچی خدا بخواد. من ادامه مطلب

برچسب: دیدمش, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

الان دارم یکی از درسهای پایه رو می خونم. کاری رو انجام می دم که بیشتر درش مفیدم. در حد سی ثانیه با دکتر جان صحبت کردم گفت خوبید شما چه خبر گفتم ممنون بابت توصضیه نامه. گفت عه آمدید گفتم بله یه کوچولو پرسید که کیه مدرس و ... و برام آرزوی موفقیت کرد. یه بارم توی کافه چشم توی چشم شدیم و لبخند زدم. پسره داشت برای من برنامه تک رو نصب می کرد. تک یکی از غولهایی هست که باید مثل زبان تا دهم شهریور حالشو جاادامه مطلب

برچسب: گفتگویی,ثانیه, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

اتفاقات علمی زیادی افتاد

امیدوارم خداوند بهترین ها رو بهم پیشنهاد کنه.

برچسب: اتفاقات,علمی, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:34

صفحه بندی